ما بلبلانيم که در موسم گل خاموشيم
لينك | نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 13:19 توسط راحیل |نمي خوام دم از نا اميدي بزنم چون مي دونم آوين خبر داده که مامان شدم و يه جورايي جيگري برام بروز کرده اينجا رو ولي دلم سنگين از بار غم هاي دور و برم .
همه ي روزاي قشنگ زندگي مگه چيه قبول شدن تو دانشگاه ، ازدواج ، مادرشدن ، نمي دونم سر کاررفتن ديگه همه و همه اومدن ولي هيچ اميدي رو براي يه زندگي ايده ال به من ندادن .
خسته ام شايد من با مرگ به خوشحالي برسم که اون موقع هم ديره .
اگه آپ نمي کنم نمي خوام اينجا رو با نوشته هاي تکراري از نااميدي و کسلي و خستگي پر کنم مخصوصا حالا که به غير از ناراحتي هام و اعصاب خورديهام يه بار سنگين به دوشم و هر روز داره بزرگتر مي شه و من واقعا موندم تو بلاتکليفي که ديگه با تو چه کنم تو را که بي گناهترين بخش زندگيم هستي . تنهاي تنها من بودم که ......
اين روزا ويار دارم شديد استفراغ و افسردگي و سر درد شديد دارم . دل درد و کمر درد موقعه هايي که شوشو اذيت مي کنه به اوج مي رسه .
براي ني ني :
امروز وارد ۱۱ هفته گي مي شي ديشب از ناراحتي من داشتي خودتو مي کشتي تا صبح دلم درد مي کرد و نخوابيدم . ني ني کوچولو اوايل خيلي دوست داشتم ولي حالا فکر مي کنم توام از اونايي مي خواي منو بپيچوني آره ماماني چون با من نمي سازي ديشب که يواشکي بهت گفتم اگه گفتم دوست ندارم دروغ گفتم دلم خوب شد و تو آروم شدي ولي بعدش دوباره افسردگي اومد سراغم و تو امانمو بريدي . اصلا بامن راه نمياي مخصوصا يکي دو روزه خيلي بچه بدي شدي .
لينك | نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 13:16 توسط راحیل |این روزا اگه نمیام اینجا بخاطر اینکه می ترسم یکی برسه و ببینه نت دارم و دردسر بشه .
زندگی می گذره با بدیشاش و با خوبیاش مثل گذشته نیستم دیگه سعی کردم البته به کمک یه نفر تونستم به زندگی بیشتر امیدوار بشم و یک کوچولو از شکیاتم کم کنم .
تازگیا زندگیم رنگش عوض شده به دنیا یه جور دیگه نگاه می کنم شاید بشه بگی قشنگتر از قبل
مادرشوهری اینا هم هنوز کارای خودشون ادامه می دن و پسرشون سنگشونا به سینه می زنه و کماکان اجازه ندادن ما ماشین بخریم و این تنها معضل منه .
راستی پریناز جون من دارم برا مامان شدن اقدام می کنم دعا کن زودی نتیجه بگیرم . راستی من خیلی سعی کردم بیام وبت ولی اصلا نمی تونم برات پیغام بذارم و یا حتی مطابتو بخونم مشکلش چیه ؟؟؟
لاله جون مرسی منم سعی می کنم بهت سر بزنم عزیزم
هلن گلی دوست دارم مثل همیشه عزیزم وبتو می خونم اگه وقت کنم همیشه هم برات پیام گذاشتم .
دیگه دیگه .......
بازم برام دعا کنید نتیجه بگیرم و همتونو خاله کنم
لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:22 توسط راحیل |
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی واعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم !
می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
...
لينك | نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:18 توسط راحیل |من همچنان دارم درد می کشم هر ماه که خاله میاد من باید بعدش یه درد بزرگی رو تحمل کنم دو ماهی که مشغولم به دکتر و دعوا دیگه نمی تونم زود به زود بیام
بهناز جون دوست دارم
راستی پگاه دیگه برای من اس ام اس نمیدی
لينك | نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:45 توسط راحیل |
