این روزا اگه نمیام اینجا بخاطر اینکه می ترسم یکی برسه و ببینه نت دارم و دردسر بشه .
زندگی می گذره با بدیشاش و با خوبیاش مثل گذشته نیستم دیگه سعی کردم البته به کمک یه نفر تونستم به زندگی بیشتر امیدوار بشم و یک کوچولو از شکیاتم کم کنم .
تازگیا زندگیم رنگش عوض شده به دنیا یه جور دیگه نگاه می کنم شاید بشه بگی قشنگتر از قبل
مادرشوهری اینا هم هنوز کارای خودشون ادامه می دن و پسرشون سنگشونا به سینه می زنه و کماکان اجازه ندادن ما ماشین بخریم و این تنها معضل منه .
راستی پریناز جون من دارم برا مامان شدن اقدام می کنم دعا کن زودی نتیجه بگیرم . راستی من خیلی سعی کردم بیام وبت ولی اصلا نمی تونم برات پیغام بذارم و یا حتی مطابتو بخونم مشکلش چیه ؟؟؟
لاله جون مرسی منم سعی می کنم بهت سر بزنم عزیزم
هلن گلی دوست دارم مثل همیشه عزیزم وبتو می خونم اگه وقت کنم همیشه هم برات پیام گذاشتم .
دیگه دیگه .......
بازم برام دعا کنید نتیجه بگیرم و همتونو خاله کنم
لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:22 توسط راحیل |
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی واعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم !
می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
...
لينك | نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:18 توسط راحیل |من همچنان دارم درد می کشم هر ماه که خاله میاد من باید بعدش یه درد بزرگی رو تحمل کنم دو ماهی که مشغولم به دکتر و دعوا دیگه نمی تونم زود به زود بیام
بهناز جون دوست دارم
راستی پگاه دیگه برای من اس ام اس نمیدی
لينك | نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:45 توسط راحیل |شاید بیای اینجا بخونی ولی فقط اینو بدون تو دلم آتیش نمی دونم چی بنویسم ولی احساس می کنم روی ابرام وقتی تو رو می بینم با دیدنت یه دنیایی که حتی تو رویا هم تصور نمی کردم من ... تو
ولی فقط اینو می دونم الان دیگه اون روز اومده بعد از دو سه سال آرزویی که تو دلم بود حتی نمی تونستم به خودم هم ثابت کنم حالا به تو ثابت کردم این یعنی زندگی در اوج
عصرا خونمون فقط آهنگ می زارم غمگین و شادولی بازم دور خونه مثل موقعهایی که مجرد بودم میرقصم نه اون رقص یه رقص مخصوصه یه رقص خوشحالی که شاید یه به زبون م ع ت ا د نعشگی باشه مدتها بود اینقدر شاد نبودم ولی الان بهترین روزهامو دارم سر می کنم .
لينك | نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:52 توسط راحیل |
با تو مي تونم عمري بمونم از ته قلبم عاشق بمونم تا زنده هستم من دوست دارم با تو مي مونم

ღ♥ღ![]()
![]()
![]()
ღ♥ღ
لينك | نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:46 توسط راحیل |


